رضا قليخان هدايت
921
مجمع الفصحاء ( فارسي )
ملك كمينه بندهء عاصيش در بهشت * افزون بود ز ملك فريدون و اردشير گردنده و رونده به فرمان و حكم اوست * گردون مستدير و مه و مهر مستنير و له ايضا آراسته بعيد برون آمد آن نگار * وز پاى تا به سر همه آرايش بهار برخاسته ز خيل گل از عارضش نفير * وز قامتش قيامتى از سرو جويبار گل بود بار سرو چو آن بت سواره بود * آنگه كه شد پياده گل آورد سرو بار و له ايضا دى در ره زرغون به يكى راهگذر بر * افتاد دو چشمم به يكى شوخ شكر بر كشكش چو به عمدا سوى من يكدو نظر كرد * جان و دل من رفت بدان يكدو نظر بر واله شدم و پيش وى استاده بماندم * گه دست به بربر زدم و گاه به سر بر گفتا چو منى را چه نهى ديده به خيره * نفرين به چو تو تيرهدل خيره نگر بر رو رو پدرم مىنگرد دور شو از من * آخر نه پدر راست حميت به جگر بر گفتم كه خدايا سببى ساز به زودى * كاين ماه شكر خند بگريد به پدر بر از كيسه درستيش برون كردم و دادم * تا نرم شد آن توسن بدمهر به زر بر بستد زر و بگشاد سبك عقدهيى از جيب * بنهاد رخ همچو قمر را به مدر بر